خانه / اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس

اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس

اشعار ویلیام باتلر ییتس

اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس یکی از بزرگ ترین شاعران و نمایشنامه نویسان ایرلندی و دارنده نوبل ادبیات

اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس

اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس ۱

آنجا جای مردان پیر نیست

جوانان در آغوش یکدگر

پرندگان در میان درختان

آن نسل های محتضر آوازه خوانند

آبشارها ماهی آزاد

دریاها ماهی سیاه

ماهی. چرنده و پرنده

تمام تابستان را به ستایش مشغولند.

هر آنچه را شکل گرفته. به دنیا آمده و می میرد

در بند آن موسیقی شهوانی از یاد می برند

آن یادمان های خرد پیر ناشدنی را.

انسان کهنسال نیست مگر چیزی پیش پا افتاده

قبایی ژنده افتاده بر عصایی

مگر آنکه روح کف زنان ترانه سر دهد

برای هر پاره پورگی در آن لباس فناپذیر

آنجا مدرسه ای برای آواز نیست

مگر مطالعه ییادمان های شکوه خود

پس من دریاها را در نوردیدم و به شهر مقدس بیزانس آمدم.

ای فرزانگان ایستاده در آتش مقدس !

همچون نقش کاشی های زرین دیوار

از آتش مقدس برون آمده

به حلقه در آیید و استادان آواز روح من باشید.

قلب مرا به آتش کشید

که از هوس ها بیمار است

و در بند جانوری پا به مرگ

که حتی خود نمی داند که چیست

مرا گرد آورید به شکل خلاقی از ابدیت

زمانی که از این طبیعت خارج شوم

قالب جسمانی خود را هرگز از هیچ چیز طبیعی نخواهم گرفت.

بلکه صورتی آن چنان که زرگران یونانی

از طلاکوبی و لعاب طلا می سازند

تا امپراتوری خواب آلوده را بیدار نگه دارند

و یا بر شاخه ی زرینی قرار بگیرم

تا برای آقایان و بانوان شهر بیزانس ترانه سر دهم

از آنچه گذشته. می گذرد و یا خواهد آمد .

اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس ۲

چه کسی خواب دید

زیبایی مثل یک رویا می گذرد ؟

برای این لبان سرخ. با تمام غرور ماتم زده شان

آن چنان غمگین

که ممکن نیست هیچ شگفتی جدیدی روی دهد.

تروی

در یک پرتوی برافروخته ی آیین مرده سوزان از میان رفت.

و فرزندان یوسنا مردند.

ما و دنیای طاقت فرسا در حال عبوریم

در میان روح آدمیان

که سست می شود و جایش را به دیگری می دهد

مثل آب های رنگ باخته در جریان تند زمستانی شان

در زیر ستاره های در حال گذر دریای آسمان

در این چهره ی تنها زندگی می کند.

تعظیم کنید فرشتگان مقرب در منزلگاه تاریکتان !

قبل از این که بوده باشید یا هر قلبی تپیده باشد

مردی خسته و مهربان در جایش درنگ کرده بود

او دنیا را به جاده ای پوشیده از علف

در برابر پاهای سرگردان آن زن تبدیل کرده بود.

اشعار زیبای ویلیام باتلر ییتس ۳

پوشش شعر من

بر تن شعرم لباسی بافتم

بعد با زردوزی اش آراستم

نقش هایی از اساطیر کهن

روی سر تا پای آن انداختم

عده ای ابله ولی آن جامه را

از تن شعرم برون آورده اند

بعد آن را بر تن خود کرده اند

پیش چشم عالم این نابخردان

شعر را انگار آنها گفته اند

جامه ات را شعر من وا کن رها کن

هر که بردش تو مگو ول کن حیا کن

بی مهاباتر! از این بهتر! چه خواهی

لخت و بی جامه بگرد اینجا صفا کن

شعر زیبای ویلیام باتلر ییتس

همچنین بخوانید : جملات ویلیام باتلر ییتس

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 3 =