خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار زیبای شهپر رفیعی – پریا

اشعار زیبای شهپر رفیعی – پریا

اشعار زیبای شهپر رفیعی

اشعار زیبای شهپر رفیعی – پریا . شاعر معاصر ایرانی

اشعار زیبای شهپر رفیعی - پریا

اشعار زیبای شهپر رفیعی – مشکوک

محبتی مشکوک

و نفرتی مشکوک

به هرچه شک دارم

زمین . زمان مشکوک

دلم پر از نفرت

ز وحشتی مشکوک

امان از این ترس از

حقیقتی مشکوک

زمین که می لرزد

جنایتی مشکوک

به ابر بی باران

شقاوتی مشکوک

زمانه لبریز از

حماقتی مشکوک

گذشته لبریز از

سخاوتی مشکوک

درود و بدرودی

ز عادتی مشکوک

سری که بر خاک است

عبادتی مشکوک

ادب به این شیوه

جسارتی مشکوک

سکوت این قصه

حکایتی مشکوک

به هرچه شک دارم

خسارتی مشهود

فرار از این مشکوک

بشارتی مشهود

اشعار زیبای شهپر رفیعی – گیرد دست دوست

باتو دشمن .با همه دشمن شدم

با خودم با قلب هم دشمن شدم

من گذشتم از همه رویای خود

با تمام آرزو دشمن شدم

با نم باران و چتر نیمه خیس

با خیابان. کوچه ها دشمن شدم

با صدای خنده ء پر قهقهه

با تبسم بر تو هم دشمن شدم

با مرور خاطرات با تو هم

عکسهای شاد تو دشمن شدم

با تو میخوام که باشم بازدوست

لنگر کشتی دنیا دست اوست

با تو می خواهم که دریایی شوم

گرچه تنها باز هم راهی شوم

باز می خواهم که گیرم دست دوست

خالق من مهربانست و ودوست

اشعار زیبای شهپر رفیعی – گوی نورانی

خورشید یعنی زندگی

هر لحظه در قابی دگر

جان می دهد گرمای او

با من شب و خوابی دگر

چشمم به صبحی واشود

دنیای دل معنا شود

با من طلوعی تازه تر

سرمای دل گرما شود

چون گوی نورانی بود

رویای زندانی بود

لبخند بر لب سوی من

قدیس نورانی بود

گل بشکفد از ناز او

آینه دارد راز او

با سایه همگامی کند

صبح است و این اعجاز او

خورشید یعنی زندگی

خورشید یعنی زندگی

اشعار زیبای شهپر رفیعی – سقوط

باغ محال گشته ام بی گل و بی جوانه ها

حسرت یار گشته ام . بی دل و بی ترانه ها

تن به سکوت داده ام گریه سبک ترم کند

بسته درم به روی کس یا که هزار خانه ها

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

در ره من هنوز هم دام و فریب دانه ها

من به قفس خزیده ام بی هوس کرانه ها

بال پرنده گی من زخمی سرزنش شده

باز سقوط می کنم در نفس گلایه ها

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

پرپر بی نوازشی .گریه بدون شانه ها

قهر شروع می شود باز به هر بهانه ها

بس که تکیده گشته ام آینه ام غریبه شد

آتش دل به تن رسد بس که کشد زبانه ها

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

خسته زاین زمان شدم خسته ازین زمانه ها

میشنوم صدای دل زوره کشد به ناله ها

بس کنم این ترانه را جرم دوباره زنده شد

عشق گناه من بود سر برود به دارها

اشعار زیبای شهپر رفیعی – ترک عشق

درگیر اتفاقم . از عشق دل بریدن

هر گل که سرخ بادا در نفرتم به چیدن

بی پر شدم ز این عشق. کی بال و پر بگیرم

من می هراسم از نور بر ظلمتی رسیدن

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

اعتمادی به عشق دیگر نیست

اعتقادی به عشق دیگر نیست

ترک کردم وفا و عشق را باهم

اعتیادی به عشق دیگر نیست

اعتباری به عشق دیگر نیست

انتظاری ز عشق دیگر نیست

در بهاری که عشق می سازد

اشتیاقی به عشق دیگر نیست

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

با بال آرزوها در آسمان پریدن

خورشید می نوازد بر عاشقانه دیدن

آهوی وحشی عشق آزاد از قفس شد

تا دشت پر شقایق در لاله ها دویدن

اشعار زیبای شهپر رفیعی – دانه تسبیح

من دانه تسبیحم از رشته بگسسته

گم گشته در این دنیا هرچند که وابسته

من قطره بارانم از ابر جدا گشتم

در چشم غریب عشق یک دانه یخ بسته

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

میخندم و میگریم از چرخش تقدیرم

هر روز در این عالم من زنده و میمیرم

در جنگ برای دل با غصه به درگیری

از عشق جوان بودم بی عشق دگر پیرم

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

این معرکه گیری ها کار بد این دنیا

ما را به زمین می زد این رفتن و آمدها

با آن همه خواهشها حالا که به تسلیمم

دیگر نه کسی گوید برخیز و بیا با ما

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

چشمم به همه دنیا یا کار جهان بسته

از هرچه تعلقها دیگر دل من رسته

امروز نه دیروز است فردا نشده معلوم

من شور و شرر دارم هرگز نشوم خسته

اشعار زیبای شهپر رفیعی – رقص

من گرفتار تموم خاطرات

روی قلبم مونده ردی از پاهات

می دونم که رفتنم قطعی شده

دیگه جایی نداره حس نگات

یکی می خوام که منو امون بده

به من خسته دوباره جون بده

من که پنهون شده ام تو غصه هام

خنده های واقعی نشون بده

بسه دیگه غصه های توی لب

تو تنم رخوت مردن هرم تب

من فقط یه بار بدنیا اومدم

چرا روزهامو تاریک کنم با شب

عاشق رقصم و شادی و سرور

عاشق زندگی کردن توی نور

هرچی گریه پیشکش غصه خورا

باز می رقصم تا نفس تا پای گور

می کشم خطی به روی خاطرات

دور می شم از خشم تو طرز نگات

رفتنم تازه نفس کشیدنه

گل می ذارم روی دل جای پاهات

اشعار زیبای شهپر رفیعی – تشنه لب

عشق با دردم رقابت می کند

گریه از رنجم شکایت می کند

زندگی مسدود بر شادی شده

مرگ بر قلبم نظارت می کند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

آهوان دشت سرگردان شدند

جنگل و دریا همه ویران شدند

تشنه لب گشتیم در دام قفس

روح و جسمم مرده د ر زندان شدند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

طفلک دل صحنه سازی می کند

با تظاهر حس راضی می کند

این همه ویرانی اش عریان نشد

پیش مردم چهره سازی می کند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

این عجوزه زندگی بازنده شد

بر لبم غم انفجار خنده شد

دشتها لبریز از پروانه ها

قلب من از عاشقی ها زنده شد

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

بشنو از نی چون حکایت می کند

از رهایی ها بشارت می کند

باز می رقصم به ساز زندگی

شادمانی ها سرایت می کند

اشعار زیبای شهپر رفیعی - پریا

همچنین بخوانید : شاعران ایران زمین

منبع : parya16345.blogfa.com

برچسب ها :

2 دیدگاه

  1. ارزشمندید بخاطر اینکه به دیگران علی الخصوص به من‌حقیر بها دادید .و در این زمانه که همه چیز با ارزش مادی سنجیده می شود.شما وقت ارزشمند خود را برای معرفی دل شکسته هایی مثل من گذاشتید تا دلنوشته هایم را به دیگران بشناسانید .در جایی که خود من سالهاست هیچ کوششی نمی کنم . سپاس

    parya16345.blogfa.com

    • سلام
      شما لطف دارید خانوم رفیعی . هیچ کس کوچک نیست شکسته نفسی نکنید اشعارتون زیباست
      من اشعار زیادی خوندم تو سایتهای شعر اشعار شما در کل در مقام مقایسه قوی هستند از خیلی های دیگه
      ثبت اشعار زیبای شما هم در سایت یادگاریست از مدیریت این سایت برای شما و معرفی قلمتون به دیگران و وظیفه بوده فقط همین
      تنها خواسته قلبیم هم آشنایی دوستان هست با افراد دست بقلم و همچنین رضایت شخصی شاعران عزیز
      دیدم اشعارتون توی وب شخصیتون ممکنه زیاد در دسترس عموم نباشن خواستم با گذاشتن داخل سایت شکل رسمی تری از اشعار زیباتون رو در سایت به نمایش گذاشته باشم .
      امیدوارم هر بار که این پیج رو دیدید در اینده حس بهتری داشته باشید . موفق و سربلند باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 5 =