خانه / اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا

اشعار فدریکو گارسیا لورکا

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – فدریکو خسوس گارسیا لورکا شاعر و نویسنده و همچنین نقاش ، نوازنده پیانو ، و آهنگ ساز اسپانیایی

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۱

مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
اگر گنج ناپدید منی
اگر زخم دریده یا صلیب گور منی
اگر من یه سگم تو تنها صاحبمی
مگذار شاخه ای که از رود تو بر گرفته ام
و برگ های پاییزی اندوه بر آن نشانده ام را
از دست بدهم

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۲

عطار پیله ور با طبق گیاهاش
از گلستانى به گلستانى می گذرد
و با طبله ی عطرش
به کار آغاز می کند
شباهنگام روح پرندگان کهن
به شاخساران خویش باز مى آید
و بر این بیشه ى سر در هم
که چشمه سار اشک ها در آن فرو خشکیده
نغمه اى ساز می کند

گل هاى این طبق
از پس جعبه ی آیینه ى نامرئی ای
سالیان سال بینى کودکان را ماند
به هم درفشرده
بر جام هاى مه اندود
در باغ
پیله ور اشک ریزان
کتاب گلاش را بازمی گشاید
و رنگ هاى خانه به دوش
سرگردان
برطبله ى عطار
ازخویش همی رود

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۳

واژه هایت در قلب من
دایره های سطح اب را می مانند
بوسه ات بر لبانم
به پرنده ای در باد می ماند
چشمان سیاهم بر روشنای اندامت
فواره های جوشان در دل شب را یاداورند
چونان ستاره ی زحل
بر مدار تو دور دایره می گردم
در رویاهایم
بر مداری می چرخم
عشق من
نه به درون می روم
نه باز می گردم

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۴

به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۵

نامت را در شبی تار بر زبان می آورم
ستارگان برای سرکشیدن ماه طلوع می کنند
و سایه های مبهم می خسبند
خود را تهی از ساز و شعف می بینم
ساعتی مجنون که لحظه های مرده را زنگ می زند
نامت را در این شب تار بر زبان می آورم
نامی که طنینی همیشگی دارد
فراتر از تمام ستارگان

و پرشکوه تر از نم نم باران
آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت ؟
وقتی که مه فرونشیند
کدام کشف تازه انتظار مرا می کشد ؟
آیا بی دغدغه تر از این خواهم بود ؟
دست هایم برگچه های ماه را فرو می ریزند

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۶

کسی عطر ماگنولیای تنت را در نیافت
کسی مینای عشق را
در میان دندانهایت ندید
هزار مادیان ایرانی
در اصطبل ابروانت خفته اند
آن دم که چهار شب کامل
دست در کمرگاه تو
که دشمن برف است

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا – ۷

دوست داشتن تو دشوار است
آن چنان که من دوست می دارم
که هوایم از عشق توام رنج می دهد
دل و کلاهم نیز
پس این نوار مرا که می خرد از من ؟
و این دل تنگی پنبه ای سپید را
تا از آن دستمالی ببافد ؟
دریغا !
دشوار است دوست داشتن تو
آن چنان که من دوست می دارم !

اشعار زیبای فدریکو گارسیا لورکا

منبع : vidah.rozblog.com

همچنین بخوانید : اشعار زیبای هرمان هسه

برچسب ها :