خانه / اشعار زیبای کارل سندبرگ

اشعار زیبای کارل سندبرگ

اشعار کارل سندبرگ

اشعار زیبای کارل سندبرگ – شاعر. نویسنذه . تاریخ نگار و رمان نویس آمریکایی

اشعار زیبای کارل سندبرگ

اشعار زیبای کارل سندبرگ ۱

فکر کرده بودم خودم رو بکشم !

آخه من فقط یه آجرچینم !

و تو زنی هستی عاشق صاحب داروخونه .

اما حالا دیگه مثل قبل مهم نیست

حالا آجرا رو صاف تر از قبل می چینم

و بعد از ظهرا وقتی ماله می کشم

آروم تر آواز می خونم.

فقط وقتی نور خورشید می افته تو چشمم و نردبون لق می زنه

وقتی ملاط خوب درنمیاد به تو فکر می کنم .

اشعار زیبای کارل سندبرگ ۲

و همه اش همین ؟

و دروازه ها دوباره هرگز باز نخواهند شد ؟

و باد و غبار به دور لولاهای زنگ زده در خواهند چرخید

و ترانه های اکتبر به ناله خواهند افتاد

وای چرا ؟ وای چرا ؟

و تو به کوه نگاه خواهی کرد

و کوه به تو نگاه خواهد کرد

و تو آرزو خواهی کرد که کوه بودی

و کوه اصلا هیچ آرزویی نخواهد کرد ؟

همه اش همین ؟

دروازه ها دوباره هرگز هرگز باز نخواهند شد ؟

فقط باد و غبار

و لولاهای زنگ زده ی در و اکتبر نالان

و وای چرا ؟ وای چرا ؟ در برگ های خشک نالان .

همه اش همین ؟

هیچ چیز در هوا نیست جز ترانه ها

و هیچ ترانه خوانی . هیچ دهانی که بلد باشد ترانه ها را ؟

تو به ما می گویی زنی با درد دل این را به تو گفته است ؟

همه اش همین ؟

اشعار زیبای کارل سندبرگ ۳

برای تو و ماه نغمه سر دادم

اما تنها ماه آن را به خاطر دارد

خواندم ترانه هایی شاد سرانه

با قلبی آزاد.حنجره ای رها

حتی ماه آن ها را به خاطر دارد

و با من مهربان می شود .

اشعار زیبای کارل سندبرگ

منبع : vidah.rozblog.com

همچنین بخوانید : جملات کارل سندبرگ

برچسب ها :