خانه / اشعار زیبای الکساندر پوشکین

اشعار زیبای الکساندر پوشکین

اشعار الکساندر پوشکین

اشعار زیبای الکساندر پوشکین – الکساندر سرگیویچ پوشکین شاعر و نویسنده روسی سبک رومانتیسیسم

شعرهای الکساندر پوشکین

اشعار زیبای الکساندر پوشکین

سال ها گذشت

طوفان های آزارنده.مه آلود

خیال های خام برساخته ام را از هم پراکند

و صدای لطیفت را فراموش کردم

شمایل های بس الهی ات را.

در تبعید.در دلتنگی حبس

روزهای بی حادثه ام می پوسیدند

محروم از هیبت و الهام

محروم از اشک ها.از زندگانی.از عشق.

روحم دیگر بار بیدار شد

و دیگربار نزدم آمدی

درست مانند خیالی گریزنده

درست مانند چکیده ای از زیبایی ناب.

قلبم دوباره در خلسه طنین می افکند

از درون آن دیگربار بر می آورد

احساس هایی حاکی از هیبت و الهام را

از زندگانی.از اشک.از عشق.

اشعار زیبای الکساندر پوشکین

اما نیمروز زوال دلیری مان را در می یابیم.

اکنون به لرزه در می آییم: و در این ساعت

هر دو تپه ها و تنگه ها بیم را الهام می دهند.

بانگ بر می کشیم: نگه دار. آهسته رو. ابله!

درشکه درست همچنان به پیش می راند ؛

نزدیکیهای شب به آن خو می گیریم.

و چرت می زنیم همان گونه که به راه خانه مان می رسیم.

همچنان که اسبها به پیش می رانند.

اشعار زیبای الکساندر پوشکین

سالها گذشت. طوفانهای آزارنده. مه آلود

خیالهای خام برساخته ام را از هم پراکند.

و صدای لطیفت را فراموش کردم.

شمایلهای بس الهی ات را.

در تبعید. در دلتنگی حبس.

روزهای بی حادثه ام می پوسیدند.

محروم از هیبت و الهام

محروم از اشکها. از زندگانی. از عشق.

روحم دیگر بار بیدار شد:

و دیگربار نزدم آمدی.

درست مانند خیالی گریزنده

درست مانند چکیده ای از زیبایی ناب.

قلبم دوباره در خلسه طنین می افکند.

از درون آن دیگربار بر می آورد

احساسهایی حاکی از هیبت و الهام را.

از زندگانی. از اشک. از عشق.

اشعار زیبای الکساندر پوشکین

دختری در کر کلیسا می خواند

برای همه خستگان دیگر سرزمین ها

برای همه کشتی ها رفته از ساحل

برای تمامی شادی های از یاد رفته اش

و این گونه می خواند با صدایش

پر کشان به آن گنبد

و نوری درخشید

روی بازوان سفیدش

و هر کسی از ظلمات

می نگریست و می شنید

که چگونه لباس سفید

در نورنغمه سر می داد

ودر نظر می آمد

خوشبختی خواهد بود

در خلیج آرام برای تمامی کشتی ها

و در دیاران غریب

مردمان خسته

زندگانی تابناک خود را یافته اند

و نوا شیرین بود

و نور ظریف

و تنها در بلندای دروازه های مقدس

کودکی شریک این راز

گریه سر میداد که:

هیچ کس. هیچ کس را به گذشته راهی نیست

اشعار زیبای الکساندر پوشکین

همچنین بخوانید : اشعار زیبای گوته

برچسب ها :